تبلیغات
یه احساسی به تو دارم یه حس تازه و مبهم
یه احساسی به تو دارم یه حس تازه و مبهم
قالب وبلاگ

سلام ناناسم خوبی؟

دیروز از ساعت 7:30 صبح بیدار بودم تا ساعت 10 هم منتظر بودم خواهر شوهرمینا تشریف بیارن بریم پیش نامزدم خلاصه پیش مهربونم رسیدم بیچاره گل رزی که 3 روز تو فریزر نگهش داشته بودم پژمرده شده بود بعدش دسته جمعی رفتیم کوه خیلی خوش گذشت ویلای پسر داییتم که با اون قلیون کوچولوی میوه ای خیلی بهم حال دادبعدش نزدیکای ساعت 5 بود که اومدیم خونه و هندونه خوردیم منم پاشدم ظرفارو بشورم جانباز 70 درصد شدمانگشتمو چاقو بریدددصداشو در نیاوردم ولی مهربون خیلی عمیق بریدمااااااا...بگذریم بعدش منو مهربون چادرمونو برداشتیم تا بریم 2 نفری حال کنیم بعد کلی مشقت یه جای دنج پیدا کردیمو چادر زدیم ولی باد لعنتی تو اوج لذتمون شروع به وزیدن کرد ولی اشکال نداره من هدف اصلیم این بود تو ارضا شیبعدش چادرمونو جمع کردیم و نشستیم تو فضای آزاد منم بطری شرابو سر کشیدم تا کمی آروم شم راستی مرسی که درکم میکنی (موقع برگشتنم تو ماشین بهتم گفتم که من دوس دارم با هم مثل 2 تا دوست باشیم من میخوام با هم راحت باشیم آخه قراره یه عمر با عشق پیش هم زندگی کنیم درسته خیلی احساساتیم ولی منطق هم سرم میشه) خب داشتم میگفتم نشستیم تو فضای ازادو با هم 2 استکان شراب زدیم کاش بهم نمیگفتی بدو واقعا بعد اینکه بدو بدو اومدم پیشت جیگرم داشت آتیش میگرفت شراب کار خودشو کرده بود ولی مرسی که به دادم رسیدی وگرنه تا 1 هفته منگ میزدم ...میگم خوب شد نرفتیم خرید آخه خیلی دیر میشد بعدش با هم برگشتیم خونه، تو راه همش بغل مهربونم بودم از چه اداهایی که در نیومدم الانم یادم می افته خندم میگیره عین دیوونه ها دوس داشتم جیغ بزنم تخلیه شم ولی هر چی به شهرمون نزدیکتر میشدیم دلم میگرفت بغض کرده بودم تا اینکه رسیدیم دم در خونه بخدا دلم نمیومد از هم جدا شیم احساس میکردم که تو هم نمیتونستی دل بکنی ولی مجبوری از هم جدا شدیم بوس آخری که کردمت خیلی سوز داشت از ته دلم ناراحت بودم که داشتی میرفتی تا رسیدم خونه بابا اینا هم خونه بودن لباسامم در نیاوردم کمی سرمو گذاشتم زانوی مامانو چشامو بستم فقط حرفاتو داشتم تو ذهنم مرور میکردم بعدش به زور بلند شدم رفتم یه دوش گرفتمو وسایل سونامو جمع و جور کردم تا صبح از سر کار مستقیم برم سونا ولی عجب خوابیدم فقط نصف شب انگار یکی از خواب بیدارم کرد از تشنگی داشتم میمردم فک کنم از آثار شراب بود بعدش آب خوردمو خوابیدم ،صبح اصلا نمیتونستم از خواب بیدار شم کاش میشد تا ظهر بخوابم به زور بیدار شدمو اومدم سر کار الهی فدات شم الان اس دادی که تو هم خوابت میاد آخه خیلی خسته شدی نازم بیا بغلم بخوابخب برا امروز بسه، واقعا خوابم میاد یه کم همینجا میخوابم ظهرم میرم سونا فعلا عشقم.


[ شنبه 6 خرداد 1391 ] [ 08:34 ق.ظ ] [ قشنگو ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By behtarinami.mihanblog.com :.

لوگو وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :