تبلیغات
یه احساسی به تو دارم یه حس تازه و مبهم
یه احساسی به تو دارم یه حس تازه و مبهم
قالب وبلاگ

سلاممممممممممممم من اومدم

آخیشششششششششش،دلم برا وبلاگمون تنگ شده بود خوشحالم که خدا فرصتی بهم داد تا بازم بنویسم از یکشنبه تا الان خونه بودم شانس منه نزدیک عقدمون آبله گرفتمالبته هر کار خدا حکمتی داره آخه دکتر گفت خوبه الان گرفتی اگه دوران بارداری میگرفتی خیلی عوارض داشت حتی احتمال داشت زبونم لال بچمون کور شه خدایا شکرت که الان گرفتمصورتم دون دونی شده عروسک زشت شدم...

خب از کجا شروع کنم؟؟؟؟؟؟؟؟ آهانننننن از یکشنبه صبح که بیدار شدم دیدم صورتم دون دونی شده بعدش رفتم دکتر 2 تا آمپول بهم داد و کلی قرصو شربت مهربونم که همش اس میدادو حالمو میپرسید فدات بشم که همش به یادمی بعد از ظهرم خواهر شوهرمو دخترش اومدن عیادتم قرار بود در مورد روز عقدمون حرف بزنیم که قرار بر این شد 3 شنبه که میشد همین دیروز عقدم تو محضر جاری شه ،فردای همون روزم تا شب همش ذهنم درگیر بود همش عصبی بودم ولی باز مهربون به دادم رسید زنگ زدو آرومم کرد همش استرس برگذاری جشنمونو داشتم که گفت هر جور خودمون بخوایم برگزار میکنیم

دیروز صبح با انرژی از خواب بیدار شدم(شرمنده مهربون زنگ زد حرفم نا تموم موندش زنگ زد حالمو بپرسه همش بهم اعتماد به نفس میده دوستت دارم عشقم) خب...

داشتم میگفتم دیروز صبح با ارژی از خواب بیدار شدم طبق معمول مهربون بهم اس دادو صبح بخیر داد بعدش دستی به سرو وضع خونه کشیدمو به خودم رسیدم تا زود بعد از ظهر شه تا بریم حلقه هامونو بخریم تا اینکه بعد از ظهرم رسید و آقامون با یه دسته گل خوشگل طبیعی اومد سراغم تا بریم حلقه هامونو بگیریم از طرف ما داداش کوچیکم و خواهرم اومد از طرف مهربونم خواهر شوهرمو مامان اومدن حلقه هامونو از اولین مغازه طلا فروشی بدون هیچ مشکلی خریدیم بابام خیلی تاکید کرده بود اول زندگی به مهربون فشار نیارم برا همین 2 تامونم همدیگرو ملاحظه کردیم زندگی با طلا و جواهر گلستون نمیشه من به همه دوستام تاکید میکنم ترو خدا سر مسائل جزئی و چشم و هم چشمی زندگیتونو تلخ نکنین باور کنین من دیدم زوجهایی که اول زندگی هیچی نداشتن الان بهترین زندگیرو دارن یا زوجهایی که با کلی تشریفات رفتن سر خونه زندگیشون ولی زندگیشون صفایی نداشته و از هم پاشیده شده

به امید روزیکه همه جوونا با عقل و شعور جلو برن و با عشق زندگی کنن

الهی آمین

راس ساعت 5 عقدمون جاری شد به به مراسم ساده در عین حال مملو از عشق، نه تشریفات نه حرف و چشمو هم چشمی خدایا شکرت.

بعدعقدمون با مهربون رفتیم خونه خواهر شوهرم کمی نشستیم بعدش بابا و مامانو بردیم خونشون نمیخواستم برم خونه پدر شوهرم آخه مامانم تاکید کرده بود زشته از الان بری ولی به خاطر اصرار مادر شوهرمو مهربون رفتیم خونشون ،مهربون خونه با صفایی دارین ساده و آروم وقتی اومدم خونتون یه ارامشی بهم دست داد طرز حرف زدن مامانت و رفتار بابا خیلی به دلم نشست قلبشون پاک و زندگیتون بی ریاس من عاشق اینجور زندگیم همین که نشستم مامان گفت خب خونه ما هم کوچیکه ولی من از ته دلم گفتم "آدم دلش بزرگ باشه "هم مامان، هم بابا حرفم به دلشون نشست وقتی نگام میکنن آروم میشم آلبوم عکساتونم باحال بود اگه میدونستم مامانینا نگران نمیشن زیاد میموندم ولی چون اخلاق مامان بابامو میدونم یه قاچ از هندونه رو خوردمو خداحافظی کردم دست مامان درد نکنه بخدا من انتظار نداشتم تو اولین ورودم بهم کادو بدن مرسی مامان -همسایه فضولتونم مارو دید از رفتارش خوشم نیومد پر رووووووو بودشبعد اومدیم خونه  جمعمون جمع بود گلمون کم بود که اومدی شرمنده اگه شام درستو حسابی نبود به مامان گفته بودم که مرغ دوس نداری برا همین برات قرمه سبزی درست کرده بود توجه کردی خونواده ما هم زیاد تشریفاتی نیستن ساده حرف میزنن دوس دارم وقتی میای خونمون راحت باشی الان دیگه خونه منو تو چییییییییییی؟نداریممممممممممم

دیشب واقعا 2 تامونم خسته بودیم راستی دمت گرم من عاشق کتابم از بابت کتاب دستت درد نکنه،خلاصه دیشب مهربونمو بوسش کردمو راهی خونه کردم بایه شب بخیر دیشبم تموم شد ولی عجب روزی بودااااااااااا.

حیف امروز وقت نشد بریم کادو پا گشاتو بخریم ولی ایشالا یه روز دیگه حتما با هم میریم میخریم نازم، دکترم یادت نره ...

واووووووووو شرابم نشد بخوریم ولی جمعه رفتیم بیرون حتما میخوریم

الانم که تو دفترم، ایشالا امروزم روز خوبی برامون باشه ،فعلا

انسان عزیزانش رو فراموش نمی‌کنه بلکه تنها به ندیدنشون عادت میکنه. تقدیم به تو، به کسی که عادت به ندیدنش مثل فراموش کردنش غیرممکنه..

عكس جدید,عكس قشنگ,عكس جالب,عكس گوشی,عكس عاشقانه,عكس عشق,عكس عشقی,عكس باحال,عكس زیبا,بهترین عكس

الان با خواهر شوهرم از آزمایش بکارت اومدیم کاملا سالمم نوعشم حلقوی تنگه که خونریزی هم خواهم داشت...

آخیشششششششششش از امروز هر جا خواستیم میریم فقط شب جایی نمیمونیم دیگه فکر نکنم کسی چیزی بگه .


[ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ] [ 09:04 ق.ظ ] [ قشنگو ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By behtarinami.mihanblog.com :.

لوگو وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :