تبلیغات
یه احساسی به تو دارم یه حس تازه و مبهم
یه احساسی به تو دارم یه حس تازه و مبهم
قالب وبلاگ

سلام همسر عزیزم،صبحت بخیر خسته نباشیدیروز خفن خستت کردم ولی انصافا خیلی چسبید...

دیروز صبح از ساعت 7 بیدار بودم آخه قرار بود با مهربون بریم گردش خیلی خوشحال بودم که با خیال راحت قراره بریم بیرون ساعت 10 مهربونم اومدبعدش با هم راه افتادیم یه عادت خوبی که داری میدونی چیه؟همیشه وقتی میخوایم بریم جایی اول نظر منو میپرسیقرار بود بریم کوه اولش که رفتیم یه روستایی که واقعا طبیعت زیبایی داشت ولی جای مناسبی که ما بتونیم مستقر شیم نبود ولی همینکه طبیعت زیباشو دیدیم خیلی ارزش داشت بعدش من جایی رو سراغ داشتم که اکثرا با بابااینا اونجا میرفتیم وقتی به کوه رسیدیم مهربونم اولا از طبیعت زیباش و در ثانی که چشمه هم داشت خیلی خوشش اومد با هم وسایلو چیدیم،چادرم زدیم...

واووووووووووو ایول مهربون همه چی آورده بود یه لیستی هم تهیه کرده بود از اشک مورچه تا جون آدمیزاد توش بودفقط یه چیزی رو فراموش کرده بودیمبالش...

اولین کاری که باید میکردیم بساط چای بود با هم هیزم جمع کردیمو آتیش روشن کردیم بعد کمی استراحت کردیمو صبحونمونم خوردیم مهربون یه صبحونه ای آماده کرد که ادم انگشتاشم میخوردش خیلی خوشمزه شده بوددستت درد نکنه عشقم...

تقریبا بیشتر از نیمی از وقت گردشمونو بغل هم بودیم و از هدفامون و برنامه هامون حرف زدیم ولی خیلی خوش گذشت ،کلی عکسم انداختیم بعد نوبت چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شرابببببببببببببببببببببببببمنی که تا حالا لب به شراب نزده بودم برا بار اول نزدیکه  3استکان زدم ، آثارش زود روم تاثیر گذاشت آخه یه چرخو فلک زدم بیاو ببین

تازشم پاسورم بازی کردیم خیلی نا انصافی بود با هم مساوی بودیما ولی دست آخر مهربون منو برداونروزو سعی کردیم خیلی از برنامه هامونو عملی کنیم ولی باز وقت نشد بساط قلیونو راه بندازیم ایشالا دفعه بعدهمه لحظه هامون مو به مو تو ذهنم ثبت شده وقتی مرورش میکنم خیلی لذت میبرم خلاصه نزدیکای ساعت 7 بود که با کمک همسر گلم شامم اماده کردیم عجب شامی شده بود اومممممممممبعدش نسکافه هم آماده شد و خوردیم دیگه هوا داشت تاریک میشد که وسایلامونو جمع کردیمو راهی خونه شدیم مهربون خیلی دلش میخواست بریم برا روز زن برام کادو بگیره ولی چون 2تامونم خسته شده بودیم قرار شد 5 شنبه که میاد پیشم با هم بریم با خیال راحت خرید بکنیم،خب خلاصه اومدیم خونه و یه دوش گرفتم بعدش عشقم اس داد که " رسیده خونه " بعد با خیال راحت خوابیدیم.روز فوق العاده ای بود...

خدایا هر روزمونو بهتر از دیروزمون کن این خواسته قلبی منو مهربونه



[ شنبه 23 اردیبهشت 1391 ] [ 08:52 ق.ظ ] [ قشنگو ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By behtarinami.mihanblog.com :.

لوگو وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :